تبلیغات
fanficexo - در رویای زندگی
در رویای زندگی

هوهوووووووو

با قسمت 2-3 فیک در رویای زندگی در خدمتتونم

بدویین ادامه

قسمت 2

آهسته آهسته رفتم به سمتش و به آرومی سلام کردم و اونم جواب سلامم و داد ، انتظار داشتم بگه

«تو منو دست انداختی؟»

یا یه چیز بدتر ولی بجاش گفت توهم از فینالیستایی؟(خب پس چی میگفت؟!!!!)

راستش رو بگم جا خوردم ولی بعدش خودم و جمع کردم و گفتم:

"بله ،آم شما شما داورین؟

"آره ،من استعداد بازیگری بچه ها رو می سنجم. خب تو توی کدوم بخشی؟

"راستش من تو گروه بازیگرام.

" واقعاً! پس جات پیش من محفوظه ، باشه؟

اینو که گفت یکی صداش کرد برا همین زود رفت ولی قبل از این که بره ازش تشکر کردم.

تقریباً یک ربع بعد مارو برای آغاز آزمون جمع کردن و بهمون کارت دادن.

من شماری 28 بودم یعنی باید 27 نفرو قبل از خودم تحمل می کردم .(نهههههههههههه!!!!!!!!!)

نیم ساعت بعد نوبت من شد ، به شدت استرس داشتم و نمی دونستم چی کار کنم و برای این که استرسم کم بشه هی از خودم تعریف کردم. بعدشم رفتم بالای سن و خودمو معرفی کردم.

(خخخخخخ اصلاً تو چی داری که بخوای از خودت تعریف کنی خنگول؟!!!!!حالا من یه چیزی!!!!!!!

آخه تو.......(خفه خون بگیر!!!!))

داورا هم شروع کردن به سوال پرسیدن. تقریباً همه رو جواب دادم.(همیشه سوال!!!!)

آخرشم نقشایی که دوست داشتم و می تونستم بازی کنم رو براشون گفتم و کمی بازی کردم و بلاخره از رو سن اومدم پایین.

منتظر موندن برای اعلام نتایج سختر از رفتن بالای سن و اجرای نمایش بود.یه ساعت  بعد یه آقا اومد و یه کاغذ و به دیوار چسبوند .

همین که کارش تقریباً تمام شد تمام فینالیستا به سمت دیوار هجوم بردن و منم بی اختیار همون کار و

کردم در حالی حتی دلیل اون کارشون رو هم نمی دونستم ولی وقتی برگه رو دیدم فهمیدم چرا این شکلی هجوم آوردن ، چون اون برگه ، برگه ی نتایج بود.

منم از پایین شروع کردم و دنبال اسمم گشتم ، یعنی اسمم توی اون برگه بود؟(آخ حال میده نباشه!)

«اتمام قسمت 2»                        

 

قسمت 3

از پایین شروع کردم به گشتن اما هرچی گشتم اسمم رو پیدا نکردم.(واووو جوووون من مهر مار دارم!)

نزدیک بود از فکر رد شدن تو آزمون سکته رو بزنم که یکدفعه یه دختر منو از جمعیت کشید بیرون و گفت:

"تو اینجا چیکار میکنی؟(ای بابا تازه داشت سکته میزد باید جای حساسش میومدی وسط؟!!!!)

"چی؟ منظورت چیه؟

"مگه تو شماره ی 28 نیستی؟

"آره ، مگه کارتمو نمی بینی؟

"اگه نمی دیدم که تو الان به خاطر قبول نشدن تو آزمونت با گریه بر میگشتی خونتون.

(خخخخخخ اینم که مهر مار داره!!!!!!!!)

"چی!! از کجا می دونی قبول نشدم؟

"از اونجایی که توی خنگول داری لیست فینالیستای مدلینگ و دید می زنی. لیست بازیگرا رو هنوز نچسبوندن.(جووووووووووووون زود یه خشگلشو دید بزن ببینم!!!!!!!خخخخخ)

"آهااااااااان. صبر کن ببینم اصلاً تو از کجا می دونی من جزو بازیگرام؟(سوال خوبی بود.)

"تو واقعاً مبتدی هستی نه!! خب معلومه ، اونایی که شمارشون از 1تا 60 تو قسمت بازیگران. تو هم واقعاً خیلی خنگیا. (عرض نکردم؟!!!!!!!!!)

وقتی فهمیدم هنوز رد نشدم ، خندیدم و ازش تشکر کردم.

یه 10 دقیقه بعد همون دختر اومد و یه برگه رو به دیوار چسبوند و باز هم همه به سمت اون هجوم بردن.

منم می خواستم برم ولی ترسیدم که بازم خرابکاری کنم برای همین اول به کارت کسی که داشت برای پیدا کردن اسمش در لیست میرفت نگاه کردم که عدد 53 به چشمم خورد.

با دیدن اون عدد منم به سمت دیوار دویدم و مثل یه خل و چل به تمام معنا دنبال اسمم گشتم که ناگهان..........

 

                                                                                                                        «اتمام قسمت3»

برچسب ها: EXO ، فن فیکشن ،
[ جمعه 13 فروردین 1395 ] [ 03:08 ب.ظ ] [ zahra f ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب