تبلیغات
fanficexo - زندگی نامتقارن
زندگی نامتقارن

سلام فاطمه هستم.

امیدوارم از زندگی نامتقارن خوشتون بیاد .

قرار بود وانشات باشه ولی به عنوان وانشات زیاد میشد سر همین فیکش کردم ولی زیاد طولانی نیست واگه خدا بخواد میخوام تو دو سه قسمت تمومش کنم. حالام اگه خواننده این بپرین ادومه.

                     

اسم:زندگی نامتقارن

کاپل:بکریس

ژانر:کمدی-عاشقانه-پلیسی-با کمی ادویه درام

نویسنده:th

تیزر

داستان در مورد عشق دو تا پسر به نام های بیون بکهیون و وویی فان یا همون کریسه.

بیون بکهیون 23 ساله که مادر و پدرش ازهم طلاق گرفتن و در حال حاضر به تنهایی در یه خونه ی کوچک زندگی میکنه واز لج ولجبازی های مادر و پدرش نیمی از عمرش رو در یک زندگی تجملاتی و نیمی دیگرش رو توخیابون در حال دزدی سپری میکنه.

 

وویی فان یا همون کریس, یه پلیس و مامور مخفی درجه یک تو سئول .24 ساله ودر کنار عموش زندگی میکنه.

تو سن 15 سالگی مادر و پدرش رو از دست میده ولی با فداکاریه عموش زنده میمونه.با اینکه میتونه با ارثیه مادرو پدرش یه زندگی بی دقدقه ای رو داشته باشه ولی به دنبال قاتل پدرو مادرش در کنار عموش که رئیس پلیس کل سئول کار میکنه و شرکت رو به عموش میسپاره و عموش هم واسه ی اینکه سریع تر از دست در دسر های کریس راحت بشه بهش تو پیدا کردن قاتل برادرش که  سالها پیش از پیداکردنش نا امید شده بود کمک میکنه.

 

 

 

     قسمت اول:

----------------------------------------------------------------------بکهیون:

عین همیشه یه سر رفتم فروشگاه لوازم خونگی سر خیابون!!!!!

واسه بچه ای که مادر و پدرش از هم جداشدن و هرکدوم با افراد جدیدی ازدواج کردن،تعجب برانگیزه اونقدری پول داشته باشه که بره از فروشگاه های گرون قیمت بالا شهر دزدی کنه!!!!؟؟؟؟؟

به هر حال باید یه چی بخرم که بهم شک نکنن یا نه؟!!!!!!

البته این وضعیت همیشگی نیستا!!!

متاسفانه بعد از طلاق ننه بابام هیچوقت وضعیتم مثل آدم نبوده!؟؟؟

منظور از اینکه وضعیتم مثل ادم نبوده نه اینکه منو نخواستنا!!! اتفاقاً شیش ماه دادگاه و دادگاه کشیشون سرمن بوده!؟؟؟؟هه هه هه

اخرشم که قاضی دید نمیتونن به نتیجه برسن انتخاب رو داد دست خودم واز اونجاییکه 18 رو پر کرده بودم واز طرفی دلم نمیخواست دل هیچکدومشون رو بشکنم خواستم تا جدا زندگی کنم.

البته لج بازیاشون هنوزم تموم نشده و معلومم نیست کی تموم میشه!؟ L

تا وقتی هم که تموم نشده وضعیت من متقیر میمونه.یعنی شیش ماه کلاً یه پول سیاهم ندارم و شیش ماه دیگشو با یه لیموزین مدل بالا میگزررونم.هه هه هه تعجب برانگیزه نه؟!!

مادر پدره باهم لجن بدبختیاشو من باید بکشم!؟؟؟ شیش ماه از سر لجبازی هر دو تاشون دورم میچرخن که یعنی من بهتر از توام!

شیش ماه دیگشو واسه کم کردن روی اونیکی بهم نیگام نمیکنن!!!؟؟؟؟ منم اواره کوچه خیابون میکنن!؟؟؟ :

(خخخخخخ چه هم قافیه شد)

خوب داشتم میگفتم:

عین همیشه یه سر رفتم فروشگاه لوازم خانگی سر خیابون که یه چنتا کوفت زهرماری واسه خونه بخرم از گوشنگی نمیرم!!!

الباقیه بیشترش هم بدزدم که پولش زیاد نشه!؟؟؟

داشتم میرفتم تو که ترق!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

-آیییییییی سرممم!نهههههه کمرم!؟؟؟نههههههههههههه باسنم!!!!!!!!!؟نههههههههههههههههههههههه پاااااااااااااااااااام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!نهههههههههههههههههههههههههههههههههههه دستـ...........

-اههههههههه خفه شو دیگه!؟؟؟؟

-جانم!!!!0____0

-میگم لطف کن و یک دیقه زبونتو ببر!!!!خوبه قبل اینکه بیوفتی گرفتمت وگرنه معلوم نبود سر افتادنت میخوای چقد عر بزنی!!؟

احتمالاً تا اخر دنیا طول میکشید!!!؟؟؟؟؟؟؟

-اهوی با من درست صحبت کنا.}:(

-که خر کی باشی؟؟
-خر عمت!!!!!!

میون گفتن حرفم یکی خوابوندم تو صورتش! اوا !!!؟ اینکه جاخالی داد که!؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-هه هه جاخالیم بلدی؟؟؟:(

- جاخالی که سهل است !!؟کتک زدنم بهتره؟
اب دهنمو غورت دادم و میخواستم فرار کنم که یقمو چسبید!

-کجا؟حالا وایمیستادین.

مشتشو اورد بالا و میخواست بزنه که.....................

-------------------------------------------------کریس:

داشتم توخیابون قدم میزدم !

نمیدونستم کجامیرم!؟فقط میدونستم که دلم میخواد برم!اما واقعاً کجا؟شاید عموم راست میگه!؟شاید واقعاً باید یه استراحتی به خودم بدم؟

از وقتی اون اتفاق واسم افتاد خیلی عوض شدم!؟شاید حتی پلیس شدنم هم به اون قضیه برگرده؟

-----------------------------------------------------------------------------------------------فلش بک:9سال قبل

ساعت 8:30 شب . سئول

-اقای وو!خیلی وقته ندیدمتون!؟

-همینطوره.

-فکر کنم از زمان بدنیا اومدن یی فان بود؟درست نمیگم؟؟!

وقتی اسممو شنیدم برگشتم.یه زن و یه مرد تقریباً قد بلند !موهای زنه بلوند ومرده مشکی بود .

پدرم خیلی صمیمانه باهاشون صحبت میکرد!انگار خیلی وقت بوده که همدیگه رو میشناختن!؟
یک ساعتی بود که همه مهمونا رسیده بودن و بهترین زمان برای تبریک گفتن بابام برای تولد مادرم.

همونطور که فکر میکردم!بابام داره میره بالای سکو؟با زدن قاشقی به لیوان شراب تو دستش به نشانه سکوت همه ساکت شدن و هواساشونو جمع حرفای بابام کردن.

-همه ما میدونیم که امروز چه روزیه؟امروز روزیه که.....

حرف پدرم با صدای شلیک گلوله ای که درست وسط سینش میخورد ناتموم موند.همه جا پر بود از هیاهو وصدای ادمای هراسونی که از ترس به این طرف و اون طرف میدویدن.

دوباره صدای گلوله!اما اینبار خطاب به مادرم بود که سر جنازه بی جون پدرم نشسته بود و اونو به اغوشش میکشید و من مادرم و هم از دست دادم.

اما اون اخرین شلیک نبود که سالن بزرگ مهمونی رو به اتیش میکشید؟

هیچ که اخریش نبود،اگه توی اون لحظه عموم خودشو سپرم نکرده بود شاید تازه اول راه بعضی ادمام میشد!
-------------------------------------------------------پایان فلش بک

آه!حالا که بهش فکر میکنم عموم راست میگه!اون همیشه راست میگه و با اینکه تو تمام مدت زندگیم، پیش عموم ، هم من هم اون این حقیقت رو میدونستیم ولی همیشه به حرفم گوش میداده.

اون همیشه بهترین ادم زندگیم بوده.مخصوصاً از وقتی که مادر پدرم و از دست دادم ،اون سرپرستیم رو به عهده گرفت و من رو بزرگ کرد .

داشتم تو همین افکار به سر میبردم که یه صدای عجیب منو به خودش جذب کرد.از بچگی میدونستم که فضولم و همیشه تلاش میکردم جلوی فضولیم رو بگیرم ولی فکر کنم اگه الان جلوشو نگیرم بهتر باشه.! حداقل الان اینطوری بهتره.

رفتم به طرف صدا:اوهوی با من درست صحبت کنا!
-که خر کی باشی؟

-خرعمت!!!!!!!!!؟

مشتشو اورد بالا که بزنه ولی پسره جاخالی داد.

-هه هه جاخالیم بلدی؟؟؟:(

- جاخالی که سهل است !!؟کتک زدنم بهتره؟

اولیه خیلی ترسیده بود و میخواست فرار کنه ولی قبل فرار کردنش پسر دومیه یقشو چسبید و میخواست بزنه که......

واووووووووووو چه قدر کیوته!!؟؟؟

نمیتونستم اجازه بدم اون صورت کیوت و خشگلش به خاطر اشتباه یکی دیگه آسیب ببینه واسه همین پیشدستی کردم و.....

----------------------------------------------------بکهیون:

چشامو بسته بودم و منتطر بودم که با زمین یکی بشم !هنوزم در انتظار بودم و انتظار وانتظار و ....

ای بابا پس کی میخواد بزنه؟؟!
چشامو که باز کردم ..بینندگان عزیز ایکی ثانیه زمان برا لود شدن بدهید!!؟
اهااااا لود شد!؟؟؟؟

چشامو که باز کردم دیدم دست یارو تو هوا مونده و یکی دیگه  محکم دستش و نگه داشته!
به کسی که دستشو نگه داشته بود نگاه کردم و تنها چیزی که میتونستم دربارش بگم :

(واییییییییییی !مامی بیا که دخملت آه نه پسرت عروس شد عررررررررررررررر!!؟؟؟)

برچسب ها: بکریس ، فن فیکشن ، EXO ،
[ جمعه 13 فروردین 1395 ] [ 03:13 ب.ظ ] [ TH HT ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب