تبلیغات
fanficexo - در رویای زندگی
در رویای زندگی
اومدین کیرداهیا با فیک در رویای زندگی÷

قسمت5

که ناگهان یک کلمه من رو از سر در گمی بیرون کشید؟!!

"تو هم جزو دخترای تازه واردی؟

"چی؟((این چی ای که گفتم یعنی انتظار سلام داشتم))

"از قیافت معلومه از اون دخترای بزن بهاداری؟!!

"چی؟؟(هانننننننننننننننننن؟!!این چی واس خودش بلغور میکنه؟!)

((توجه توجه!!!!:اینجا اینقدر سردر گم بودم که حواسم نبود اینی که روبرومه کیه،عشقم بکهیون بزرگ!!!!!!))(خخخخخ چقدم که بزرگه خخخخخ!!(خفه!!))

"بروبچ،نمی خواین به این دختر خشگلا خوش آمد بگین؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چشمام داشت از حدقه میزد بیرون،مغزم داشت ارور میداد که متوجه شدم تمام گروه اکسو دارن

به سمت ما میان و درهمین لحظه بود که می خواستم بکهیون رو مثل یه مگس زیر پاهام له کنم،

ولی ازاونجائیکه قدم یه نمه از اون خرمگس مئرکه کوتاه تر بود این امرو غیر ممکن می کرد!!

 برا همین بجای نقشه کشیدن برا له کردن مگس سعی کردم ارامشم رو حفظ کنم و بجاش نظاره گر عکس العمل گروه اکسو بمونم.

هر چقدر که اونا به ما نزدیک تر می شدن منم بیش تر اغفال می شدم که بکهیون روله کنم ولی از

 طرفی هم دلم می خواست بپرم بغلش که صبر من با رسیدن گروه اکسو به ما تمام شد ومن حاضرو

 آماده برا غش کردن بودم که ناگهان متوجه فشاری شدم که به دستم وارد می شد،به خودم اومدم

 ودیدم یکی از دخترایی که بامن به اونجا اومده بود از خجالت پشت من پنهان شده .با دیدن اون صحنه کمی حس شجاعت بهم دست داد و سرم وبالا گرفتم و سلام کردم:(واووووووووووو عجب قدرتی!!)

"سلام من سارا هستم ،از دیدنتون خوش بختم.

منتظر بودم که با کلمه ی (بایدم باشی ) یا (تا می تونی باش ،چون زیاد طول نمیکشه) رو به رو

بشم یا حتی بد تر از اون ولی به طور تعجب آوری با کلمه ی (سلام) مواجه شدم!!(بابا تو چرا اینقدر منفی هستی آخه دختر؟!!!!!!!!)

"سلام، ما هم از دیدن شما خوشحالیم. من سوهو هستم لیدر گروه اکسو.(عزیزم آشنایی کامل داریم!!!!)

به خاطر بی اعتناییمون متاسفم، آخه انتظار نداشتیم برای آلبوم جدید چند تا تازه کارو جزو گروه کنن

ولی حالا که می بینیمتون زیاد هم بد نیستین.

هنوز حرفاش تموم نشده بود که یه دفعه بکهیون پرید وسط و گفت:

"راست میگه آخه اگه هر دختر دیگه ای بود، یا امضا می خواست یا بخاطر طرفداری

گروه های دیگه بهمون بد و بیرا می گفت  و یا غش می کرد.!!آخه نکه ما خیلی جذابیم.؟!!!

(آخ آخ جیگرتو!!!)

زد تو سرش وبعد ازبستن دهن بکهیون و به عقب کشیدنش گفت:   D.O که ناگهان

"خوب همونطوریه که اون میگه ،البته بجز اون تیکه ی آخرش .شما زیاد به دل نگیرین.

همین جا بود که با کشیدن یک نفس راحت به کمی آرامش رسیدم!!!این اولین آشنایی نزدیک من با اعضای رگروه اکسو بود. (عزیزم این آرامش قبل از طوفانه!!!!!خخخخخخ جان من چطوری خودتو نگه داشتی که یه ماچ آبدار از اون بک نگیری؟!!)

 (اتمام قسمت 5)                             

برچسب ها: فن فیکشن ، EXO ،
[ دوشنبه 25 مرداد 1395 ] [ 10:01 ب.ظ ] [ zahra f ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب