تبلیغات
fanficexo - one shat
one shat

با یه وانشات چانبک در خدمتتونم!!!

امیدوارم خوشتون بیاد

حالام شوت شین ادامه که اعصاب ندارم!!!!!!

                                    

داستان من ،از هرجایی شروع نمیشه!!! داستان من برعکس بقیه آدما که از پارک و کوه و دشت یا یه

حادثه شروع میکنن، از یه کلاس افتضاح با استاد افتضاح تر از خودش شروع میشه!!

استادی با صفت های شیطانی،قدی نردبانی،گوشهای قولچکانی و...

داستان من از کلاس پارک چانیول شروع میشه!!!!

-----------------------------------------------------------------------------

سلام،من بیون بکهیون هستم. 21 ساله ،توی دانشگاه سئول عمران می خونم!!!

یکی از معروفترین بچه های دانشگام که توی خرابکاری حرف اولو میزنه!!!

عاشق ریاضیم و همیشه جزو نفرات اول بودم ولی فکر کنم امسال هیچ قرار نیست خوشبگذره!!!!؟

-----------------------------------------------------------------------------

زمان امتحان تمامه برگه هاتون رو تحویل بدین.

*ده دقیقه بعد از زنگ

- ایش مرتیکه چندش!!!

کای- هی بیون با کی هستی؟؟

- به نظرت با کیم؟با همون معلم ریاضی خر نفهم به مثالللللللللل استاد دیگه!!!هیچی نمیفهمه بعد اومدن

استاد کردنش!!! اصلا کسی میدونه چند سالشه؟

کای- کی؟منظورت پارک چانیوله؟یعنی نمیشناسشی؟!!!

-نه، باید بشناسمش؟

کای-بابا خیلی عقبی بک!!!اون نابغه کشوره!!!!فقط 21 سالشه ولی دوتا دکترا داره!!!!!!تازشم می خواد

سومی رو هم بگیره!!!!!!!

-هان؟ @@ هه،حتماً ازون خرخونایی بوده که تعطیلاتم نمی رفتن!!!!!!-_-

کای-نه!تازه میگن خیلی هم شر بوده،حتی بیشتر از تو!!!!!!^^

-جانم؟!!!!! 0 0خدا عاقبت بخیرمون کنه -_-

کای-هی،بریم که کلاسمون دیر شد×-×! 

---------------------------------------------------------------------کلاس ادبیات

استاد-خب بچه ها،اگه یادتون باشه گفته بودم هر کدومتون یه مقاله درباره شاعرای کشورای دیگه تهیه

کنید و قسمتی از اون رو توی کلاس بخونید.کیم جون هی

جون هی- آممممم استاد،من درباره شاعرای ایرانی آوردم

استاد-خوبه،یه قسمتشو بخون

جون هی-چشم،پس درباره فردوسی می خونم

استاد-شروع کن

جون هی-ابوالقاسم فردوسی معروف به فردوسی شاعر بزرگ ایرانی که در قرن 4 و 5 میزیست.اثر او

شاهنامه است که 30 سال برای سرودن آن رنج کشید.او در سال(422 ه.ق)از دنیا رفت....

استاد-کافیه،مرسی.بیون بکهیون!!!

عررررررررررررررر حالا چه خاکی به سرم کنم؟!!:)

-استاد....راستش من نیاوردم!!!ولی به جاش چندی شعر از خودم سرودم،بخونم؟؟!!!^^

استاد-آقای بیون،تا به حال چند بار شده که من کاری بگم و شما اونو انجام بدین؟-_-

-آممممم،نمی دونم!!!!خودتون میگید؟؟؟؟                        

استاد درحالی که آه میکشید-آقای بیون بشینید سرجاتون!!!!

-چشم!!!!^^

داشتم میشستم که یکی از بچه ها که معلوم نی کی بود گفت:آخه استاد بلد نیستین خوب درس بدین!!!!!!

واووووووووووووووو!!!  همین که اینو گفت استاد و جو گرفت و......

استاد-من خودم فردوسی رو درس میدم!!!

منم که شاهکرم داشتم و دیگه نتوستم جلو خودمو بگیرم.

-خو واس همین بوده 30 سااااااال طول کشیده که کتابشو بنویسه......تازه در اون سال ها بسی رنج

برده.....

عرررررررررررررر یعنی قیافه استاد دیدنی بود،کلاسم که از خنده ترکید!!!

فقط تنها مشکلی که بعدش پیش اومد این بود که......

------------------------------------------------------------------------دفتر مدیر

مدیر-آقای بیون،این بار چندمه که شمارو به اینجا میفرستن؟!!من دیگه نمی دونم با شما چی کار کنم!!!

اوفففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففف با شروع شد-_-

-------------------------------------------------------------------بعد از گوش دادن به رمان آقای مدیر

کای-هی حالت خوبه؟

-آره

کای-خبرارو شنیدی؟

-باز چی شده؟؟؟؟

کای-استاد ریاضی جدیدمونو که یادت هست؟

-مگه میشه اون سیریشو از یاد برد؟

کای-یادته گفتم می خواد برای گرفتن مدرک سومش دوباره درس بخونه؟

-آره که چی؟؟؟

کای-میاد همین دانشگاه!!!!

-چیییییییییییییییییییییییی؟.@-@

کای-میگن چون همینجا درس میده و کلاساشم با برنامه کاریش جوره می خواد بیاد همینجا و مدیر هم با

نیش باز قبولش کرده!!!

جالب میشه نه؟تازه تو کلاس خودمون هم هست!!!!می خوام ببینم می تونم ازش نمره بقاپم یانه!!!

من به فکر اینم که چطور جلو اومدنشو بگیرم بعد آقا به نمره فکر میکنه -_- آهههههههه×-× 

---------------------------------------------------------دو روز بعد،بازم تو کلاس ادبیات-_-

داشتم قبل شروع کلاس مسخره بازی درمیاوردم که مدیر وارد شد!!!!! 0-0

مدیر-خب،همه توجه کنید.همونطور که شنیدید یه دانشجوی جدید وارد دانشگاه شده که یکی از استادهای

همین دانشگاه هم هست!!!^^آقای پارک خودتونو معرفی کنید.

همه منتظر بودیم که بازم همون استاد خشک و جدی رو با یه لباس رسمی ببینیم که یه دفه یه پسر جذابه

خوشقیافه با موهای لخت نقره ای و لباس زرشکی جذب و یه شلوار جین چسب وارد شد!!!!

اصلاً فکرشم نمی کردم که اون سیریش انقدررررررررر جذاب باشه!!!!

همین که وارد شد تقریباً همه دخترا شروع کردن به جیغ زدن!!@-@

مدیر-انتظار دارم احترام ایشونو نگه دارید.آقای پارک لطفاً یه صندلی ضیدا کنید و بشینین.

چان-چشم،ممنون

آقای مدیر سری تکون دادو رفت.همون موقع زنگ کلاس هم خورد!!! 0 0یعنی بابا،زمان

بندیییی!!@-@آخه به محض خوردن زنگ استاد هم وارد شد!!!!@-@

چان-سلام استاد^^

استاد-اوه سلام!!!چه خبر؟ازین ورا اومدین؟!!

چان-دانشجوی جدیدم!!!:)

استاد-یه جا پیدا کن بشین

چان-چشم^^

اینو گفت و دنبال جای خالی گشت و چشاش رو من خشک شد!!!@؟؟@

یه نگا به کلاس کردم و دیدم تنها جای خالی کنار منه!!! 0-0 عرررررررر،نهههههههههه

و از روی خرشانسی بی نهایتم شازده دقیقاً کنار من نشست-_- (خرشانسی به منظور بد شانسیه!^^

------------------------------------------------------------نیم ساعت بعد

استاد-صفحه 52 رو باز کنید.آقای پارک لطفاً بخون!!!

همین که کلمه پارک و شنیدم نیشم باز شد و کتاب و باز کردم تا ببینم استاد چی بهش انداخته که با یکی

از سخترین شعرهای کره ای رو به رو شدم که باید به زبان امروزی بازگردانی می شد!!!. 0-0 دخلش

اومد!!من باهاش مشکل داشتم چون ازش نمره کم گرفته بودم،ولی آخه استاد چرا همچی کرد؟!!@-@

منتظر بودم بگه نمی تونم یا یه چی دیگه ولی با ترجمه کامل و روانش مواجه شدم!!!!

یعنی.......عررررررر!!!استادمونم داشت عین این اسکلای سر کوچمون ور و ور چایولو نگا می کرد.

--------------------------------------------------------------(چان)

هی دنیای بی حاصل!!!فکرشم نمی کردم یه روزی تو همچین دانشگاهی درس بخونم!!!

اونم نه هرکسی!من!!!!یه میلیاردر نابغه که توی دانشگاه هایی مثل هارگواردز درس خونده و دوتا دکترا

داره!!!اوففففففففففففففففف،معلوم نیست مدیر اون تو داره چی میگه که دوساعته منو معطل کرده!!!

----------------------------------------------------------------زمان دیدن بک

داشتم دنبال صندلی میگشتم که عشقممو،فرشته کوچولوی کیوتمو جلو چشم دیدم!!!جونزززززز چقدر

جیگر شده بود!!!......

از وقتی توی کلاس ریاضی دیده بومش عاشقش شده بودم ولی به دلیل جدیتم توی کار از خودم متنفرش

کردم!!!:( نگران نباش جوجه کوچولو،بدستت میارم!!!

عررررررررررررر از روی خوش شانسی من تنها صندلی خالی موجود کنار اون بود!!!

منم به دلیل نبود جا ناچار اً روی اون صندلی نشستم!!!^^

------------------------------------------------------------------------زمان ترجمه شعر

هه هه هه!!استادمون دیگه چه اسکلیه!!!واقعاً؟؟من اینو کلاس اول حفظ بودم!!! آههههه خدایا مجبورم

دیگه،بی خیال.شروع کردم به ترجمه،تموم که شد نگام افتاد به استاد که ور و ور داشت منو نگا می

کرد!!!بچه ها هم ساکت بودن!!!@-@

--------------------------------------------------------------------(بکی)

عررررررررررررر!!! 0 0 دمش گرم،همه رو خوند!!!.@-@

بگو چطور تو این سن دوتا دکترا داره!!!!.-_-

-------------------------------------------------------------------------بعد از خوردن زنگ(چان)

همین که زنگ خورد دخترا دورم جمع شدن!!! 0 0هرچند زیاد تعجب برانگیز نبود!!!منم که کلاً کرم

داشتم دیگه......!!!.

-----------------------------------------------------------------------(بکی)

 همین که زنگ خورد همه دخترا دورش جمع شدن!!!0-0هرزه ها!!!-_-قسمت جالب اینجا بود که چان

هم همچین بدش نمیومد!!!!کلاً کرم داشت،دیوث!!!!-_-

نمی خواستم برم بیرون ولی فضولیم گل کرد که ببینم چی میگن!!!

یکی از دخترا-استاد،عالییییییییی بود!خوب ضایش کردین!!(منظورش استاد ادبیاته)

چان با یه نیشخنده مسخره-استاد نه،اسمم چانیوله!!!

نکبت هیزززز!!!!!-_-

دیگه واقعاً داشتم می رفتم که چانیول دستمو گرفت!!!@-@

چان-کجا جوجه کوچولو؟^^

-هوی عمت جوجس!!!من 21 سالمه!!!

چان-از نظر سنی آره،زیادم کوچولو نیستی ولی اگه از نظر قد و قواره نگا کنیم.....

یه نیشخند ترسناک زد و ادامه داد-در برابر من جوجه به حساب میای و من عادت دارم جوجه هارو

اذیت کنم پس چطوره که در عوض اینکه اذیتت نکنم به حرفام گوش بدی هان؟!!!

-هان؟!!!!@-@

بچه ها هنگ بودن منم تو شک!!!

---------------------------------------------------------------(چان)

با گفتن این جمله همه بچه ها ساکت شدن که یه دفه بکی زد زیر خنده!!!-_-

بکی با خنده-فک کنم تو منو نمیشناسی!!!

-منظور؟!!!

بکی-تو باید مراقب باشی من کرمم نگیره که اذیتت کنم،نه من!!!^^

هه هه هه!!!نشونت میدم جوجه کوچولو!!!

چان-خب پس چطوره شرط بندی کنیم؟!!

بکی-چی؟ 0-0

-بیا یه قراری بزاریم.

بکی-چه قراری؟-_-

-یه هفته!!!توی این یه هفته هرکی اون یکی رو بیشتر اذیت کرد می تونه یه آرزو بکنه و طرف مقابل

اونو برآورده کنه،حتی اگه اون آرزو مگش باشه!!!!قبوله؟

بکی-هه هه هه،قبوله!!!

-------------------------------------------------------سه روز بعد(بکی)

الان سه روز ازون قرار میگذره و من به خاطر پارک چانیول تقریباض همه درسام رو افتادم!!:) اون

کثافت خیلیییییی دیوثه!!!-_-

توی کلاس هی کرم می ریخت و بعد طوری نقش بازی می کرد که انگار من بودم و پای تخته می

کشوندم!!! 0-0

بدی ماجرا اینجا بود که بعد از اینکه من نمی تونستم حل کنم خودش با یه نیش باز داوطلب میشد و مثل

آب خوردن مسئله هارو حل میکرد!!!گوساله!!!-_-

امروز از جلوش درمیام!!!!

---------------------------------------------------------توی کلاس فیزیک

استاد-خب بچه ها،یکی بیاد این مسئله رو حل کنه!!!

عررررررررر!!! 0-0 به زبون فضاییاس؟!!@-@

حالا وقت انجام نقشست!!!!

-----------------------------------------------------------------------(چان)

داشتم به مسئله ساده روی تخته نگا می کردم که یه دفعه بکی یه ورق انداخت رومیزم!!!@-@

همین که بازش کردم استاد سر رسید و برگه رو از دستم گرفت!!!

-----------------------------------------------------------------------(بکی)

چان برگه رو باز کرد و همون موقع استاد سر رسید و برگه رو توی دستای چان دید،خخخخخخخ به

محض دیدن برگه با عصبانیت گفت که چان بره پای تخته!!^^

بنده خدا چان حتی برگه رو ندیده بود!!!!

چان-@-@         استاد-             من-

چان رفت پای تخته و گفت-استاد؟

استاد-که من دربرابر تو بچه کلاس اولیم آره؟!!!!

چان-بله؟!! 0-0

جونززززززززززززززززززز

استاد-مسئله رو حل کن ببینم می تونی؟!!!

یسسسسسسسسسسسس!!نقشم گرفت!!!

-----------------------------------------------------------چند دقیقه بعد

چانیول به راحتی مسئله رو حل کرد و حتی براش توضیحات اضافه هم نوشت!! 0 0فضاییه؟@-@

من-@-@        استاد-@-@          چان-

------------------------------------------------------------زنگ تفریح

زنگ بعد باهاش کلاس دارم!!!!! حتماً دیگه اخراجم میکنه!!!

عرررررررررررر ولی خدایی حلش کرد؟!!!@-@

همینطور داشتم با خودم حرف می زدم که یه دفه یه نفر منو گرفت و با خودش کشید!!! 0-0

منو برد تو دستشویی و درو قفل کرد!!!!!!!!!@-@

همینکه ماسکشو برداشت فهمیدم چانیوله!!!!!عرررررررر

چان با یه نیشخند-خداییش با چه عقلی اون کارو کردی؟!!!

عرررررررررررر ببخشید!!! نمره ریاضیمو کم می کنی؟!!

چان-نمی دونم!شاید!!!!

-نه تروخدا!!هرکاری بگی می کنم!!!اگه ریاضی کم بشم کارم تمومه!!

چان یه نیشخند ترسناک زد-باشه،پس قبول داری که شرطو باختی دیگه نه؟

-آره!!!-_-

چان-پس الان یه آرزو بکنم و تو باید اونو عملی کنی درسته؟

-بلهههههههههههههه!!!-_-

همینکه اینو گفتم منو به دیوار چسبوند و روم خم شد و دم گوشم گفت-پس باهام قرار بزار:(

-چی؟ 0-0

اون،اون چی گفت؟!!!!@-@

-من.....من......

هنوز حرفمو نزده بودم که خم شد و منو بوسید!!!!@-@ بوسش خیلی نرم و آروم بود!!!  به طوری

که من ناخدآگاه باهاش همکاری کردم و .........(فضولین؟!!-_-)

---------------------------------------------------------------بعد از بوسه(چان)

-راستش من قراره برم آمریکا!!!می شه باهام بیای؟!!

می دونستم قبول نمی کنه،چون فقط یه هفته از آشنایی ما میگذشت و من توی همون یه هفته

تقریباً شهیدش کردم!!!!:) ولی در عوض.........

--------------------------------------------------------------(بکی)

چییییییی؟!می خواد بره؟؟!!!اما من نمی تو......صب کن ببینم!!!

1-من تنهام 2-خونخ مونه هم که ندارم 3-درسمو خارج هم می تونم ادامه بدم

پس چرا که نه......؟!!!

---------------------------------------------------------------(چان)

ولی در عوض برگشت و منو بوسید و قبول کرد با من بیاد!!!!.......

و حالا من و اون جوجه جیگر داریم با خوبی و خوشی کنار هم شهید میشیم!!!

                                                                                                 پایان:)

موضوعات: one shat ، چانیول ، بکهیون ،
برچسب ها: چانبک ، وانشات ، EXO ،
[ جمعه 13 فروردین 1395 ] [ 02:59 ب.ظ ] [ zahra f ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب